حکمت نامه عیسی بن مریم علیه السلام

حكمت‏هاى علمى و عملى و حقيقى، هر يك به منزله پلّه‏هاى نردبان استوارى هستند كه انسان با بهره‏گيرى از آنها، به قلّه كمال انسانيّت، صعود مى‏كند. جالب توجّه است كه بدانيم پلّه اوّل اين نردبان (حكمت علمى) را فرستادگان خداوند متعال، بنا نهاده‏اند.

جزییات بیشتر

محصول جدید

48 قلم

108,000 ریال

-10%

120,000 ریال

مشخصات

سال نشر 1392
نوبت چاپ دوم
تعداد جلد 1

اطلاعات بیشتر

پيش‏گفتار

«وَ لَمَّا جَآءَ عِيسَى‏ بِالْبَيّنتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِالْحِكْمَةِ.

و هنگامى كه عيسى دلايل روشن آورد، گفت:

به راستى من براى شما حكمت آورده‏ام».[۱] واژه «حكمت» در لغت، از ريشه «حُكم» گرفته شده است و «حُكم» به معناى «منع» است؛ زيرا حُكم و داورىِ عادلانه، مانع ظلم مى‏شود. دهنه اسب و ديگر چارپايان نيز در عربى، «حَكَمة» ناميده مى‏شود؛ چرا كه مهاركننده حيوان است و علم، در عربى، «حكمت» ناميده شده است؛ چرا كه از جهلِ عالِم، جلوگيرى مى‏كند.[۲]همچنين بر هر چيز نفوذناپذيرى، صفت «مُحكَم» اطلاق مى‏گردد.[۳] آلوسى در تفسير روح المعانى‏، در تبيين واژه «حكمت»، از كتاب‏ البحر جاحظ، چنين نقل مى‏كند:

دانشمندان، در معناى اين كلمه، بيست و نُه قول دارند كه برخى از آنها به هم نزديك اند. پاره‏اى از عالمان، بيشترِ اين معانى را اصطلاحى مى‏دانند كه قائل به آنها، به مصداق مهمّ «حكمت» بسنده كرده و همان را در معناى آن آورده است، وگرنه در اصل، «حكمت» از مصدر «احكام» است كه به معناى استوارى در علم و گفتار و كردار يا همه اينهاست.[۴]

______________________________
(۱). زخرف: آيه ۶۳.

(۲). ر. ك: معجم مقاييس اللّغة: مادّه «حكم».

(۳). در الصحاح (ج ۵ ص ۱۹۰۲) آمده است: «أحكَمتُ شَيئاً فَاحكِمَ» چيزى را استوار كردم و آن هم استوار شد؛ يعنى پابرجا و محكم شد.

(۴). روح المعانى: ج ۳ ص ۴۱.

 

بنا بر اين، از منظر واژه‏شناسى، كلمه «حكمت»، حاكى از نوعى استوارى و اتقان است و در توصيف هر چيز استوار و نفوذناپذير، اعم از مادّى يا معنوى، استفاده مى‏گردد.

حكمت، در قرآن و حديث‏

واژه «حكمت»، بيست بار در قرآن كريم آمده است و خداوند متعال، در اين كتاب آسمانى، ۹۱ بار، خود را با صفت «حكيم» ستوده است.[۵] تأمّل در موارد كاربرد اين واژه در متون اسلامى، نشان مى‏دهد كه حكمت، از نگاه قرآن و حديث، عبارت است از: «مقدّماتِ استوار علمى و عملى و روانى، براى نيل به مقصد والاى انسانيّت» و آنچه احاديث اسلامى در تفسير «حكمت» آورده‏اند، در واقع، مصداقى از مصاديق اين تعريف كلّى است.

اقسام حكمت‏

بر پايه آنچه در تعريف كلّى ذكر كرديم، حكمت از نگاه قرآن و حديث، به سه نوع تقسيم مى‏شود: حكمت علمى، حكمت عملى و حكمت حقيقى. گفتنى است كه اين تقسيم‏بندى و نام‏گذارى، بر اساس تأمّل در كاربردهاى واژه حكمت در قرآن و احاديث اسلامى است.

حكمت‏هاى علمى و عملى و حقيقى، هر يك به منزله پلّه‏هاى نردبان استوارى هستند كه انسان با بهره‏گيرى از آنها، به قلّه كمال انسانيّت، صعود مى‏كند. جالب توجّه است كه بدانيم پلّه اوّل اين نردبان (حكمت علمى) را فرستادگان خداوند متعال، بنا نهاده‏اند. پلّه دوم (حكمت عملى) را انسان، خود بايد بسازد و پس از ساخته شدن آن، آخرين پلّه جهش به مقام انسان كامل (يعنى حكمت حقيقى) را

______________________________
(۱). در قرآن، صفت «حكيم»، ۳۶ بار همراه با صفت «عليم»، ۴۷ بار همراه با صفت «عزيز»، چهار بار همراه با صفت «خبير» و يك بار همراه هر يك از صفات «توّاب»، «حميد»، «علىّ» و «واسع» آمده است.

 

خداوند متعال، آماده مى‏سازد.

اينك، توضيح كوتاهى در باره اين سه گونه حكمت:

۱. حكمت علمى‏

مقصود از حكمت علمى، هر گونه دانستنى يا معرفتى است كه براى صعود به مقام انسان كامل، ضرورى است. به سخن ديگر، هم دانش مربوط به عقايد، «حكمت» است، هم دانش مربوط به اخلاق، و هم دانش مربوط به اعمال. از اين روست كه قرآن كريم، پس از ارائه ره‏نمودهاى گوناگون در عرصه‏هاى اعتقادى و اخلاقى و عملى، همه آنها را حكمت مى‏نامد و مى‏فرمايد:

«ذَ لِكَ مِمَّا أَوْحَى‏ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ.[۶]

اين [سفارش‏ها] از حكمت‏هايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است».

اين مفهوم از حكمت، نخستين فلسفه بعثت انبياى الهى است. قرآن كريم، در آيات متعدّدى، بر اين مطلب، تأكيد كرده است، از جمله در اين آيه:

«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُواْ عَلَيْهِمْ ءَايتِهِ وَيُزَكّيهِمْ وَيُعَلّمُهُمُ الْكِتبَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِى ضَللٍ مُّبِينٍ.[۷]

بى گمان، [خدا] بر مؤمنان در بر انگيختن فرستاده‏اى از ميان خود ايشان، منّت نهاده است، كه آياتش را برايشان مى‏خواند و آنها را پاكيزه مى‏گرداند و به ايشان، كتاب و حكمت مى‏آموزد، هر چند پيش از آن، در گم‏راهىِ آشكارى بودند».

______________________________
(۱). اسرا: آيه ۳۹.

(۲). آل عمران: آيه ۱۶۴. نيز، ر. ك: بقره: آيه ۱۲۹ و ۱۵۱، جمعه: آيه ۲.

 

 ۲. حكمت عملى‏

حكمت عملى، برنامه عملىِ رسيدن به مرتبه انسان كامل است. از نگاه قرآن و احاديث، هم دانش و هم عملى كه مقدّمه تكامل انسان اند، «حكمت» ناميده مى‏شوند، با اين تفاوت كه دانش، پلّه نخست تكامل، و عمل، پلّه دوم آن است.

احاديثى كه حكمت را به فرمانبرى از خداوند متعال، مدارا با مردم، دورى از گناهان، و اجتناب از نيرنگْ تفسير كرده‏اند، به اين نوع از حكمت، اشاره دارند.[۸]

۳. حكمت حقيقى‏

حكمت حقيقى، نورانيّت و بصيرتى است كه در نتيجه به كار بستنِ حكمت عملى در زندگى، براى انسان، حاصل مى‏گردد. در واقع، حكمت علمى، مقدّمه حكمت عملى، و حكمت عملى، سرآغاز حكمتِ حقيقى است و تا انسان بدين پايه از حكمت نرسيده است، حكيمِ حقيقى نيست، هر چند بزرگ‏ترين استاد حكمت باشد.

حكمت حقيقى، در واقع، همان جوهر دانش و نورِ دانش و دانشِ نور است. از اين رو، خواصّ دانش حقيقى و آثارش، بر آن، مترتّب مى‏گردد، كه از مهم‏ترينِ آنها بيم از خداوند متعال است:

«إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمؤُاْ.[۹]

از بندگان خدا، تنها دانايان اند كه از او بيم دارند».

در كلام پيامبر خدا، حكمت حقيقى، عيناً بر اين اثر، منطبق شده است، آن جا كه مى‏فرمايد:

______________________________
(۱). ر. ك: دانش‏نامه عقايد اسلامى: ج ۲، ص ۳۵۳ (معرفت‏شناسى/ بخش پنجم/ فصل يكم: معناى حكمت).

(۲). فاطر: آيه ۲۸.

 

خَشيَةُ اللَّهِ رَأسُ كُلِّ حِكمَةٍ.[۱۰]

بيم از خداوند عز و جل، اساس هر حكمتى است.

حكمت حقيقى، جاذبه‏اى عقلانى بر ضدّ كشش‏هاى نفسانى است‏[۱۱] كه هر اندازه در جان انسانْ قوّت يابد، به همان اندازه، تمايلات نفسانى در او ضعيف مى‏شوند،[۱۲] تا آن جا كه كاملًا از بين مى‏روند.[۱۳] در اين حال است كه عقل به طور كامل، زنده مى‏گردد[۱۴] و اداره انسان را به دست مى‏گيرد و از آن پس، زمينه‏اى براى انجام دادن كارهاى ناشايست، در وجود انسان، باقى نمى‏مانَد. در نتيجه، حكمت، با عصمت، همراه مى‏گردد[۱۵] و در نهايت، همه ويژگى‏هاى حكيم و عالِم حقيقى، براى آدمى حاصل مى‏گردد و در بالاترين مراتب علم و حكمت، به والاترين درجات خودشناسى، خداشناسى، امامت و رهبرى دست مى‏يابد.

سرآمد حكيمان‏

پيامبران الهى، سرآمد حكيمانى هستند كه به قلّه‏هاى حكمت علمى، عملى و حقيقى دست يافته‏اند، و از جانب خداوند سبحان، مأمور آموختن علم و حكمت به جامعه بشر شده‏اند.

______________________________
(۱). حلية الأولياء: ج ۲ ص ۳۸۶، مسند الشهاب: ج ۱ ص ۵۹ ح ۴۱.

(۲). اشاره است به روايتى از امام صادق عليه السلام: «الحكمة ضدّ الهوى؛ حكمت، ضدّ هوس است» (الخصال: ص ۵۹۱ ح ۱۳).

(۳). اشاره است به حديثى از امام على عليه السلام: «كلّما قويت الحكمة ضعفت الشهوة؛ هر گاه حكمت نيرومندگردد، خواسته‏هاى نفسانى ضعيف مى‏شوند» (غرر الحكم: ح ۷۲۰۵).

(۴). اشاره است به حديثى از امام على عليه السلام در وصف مؤمن: «ميتة شهوته؛ خواسته‏هاى نفسش مُرده‏اند» (نهج‏البلاغة: خطبه ۱۹۳).

(۵). اشاره است به حديثى از امام على عليه السلام در وصف سالك إلى اللَّه: «قد أحيا عقلَه وأمات نفسَه؛ خِردش رازنده كرده و نفسش را ميرانده است» (عيون الحكم والمواعظ: ص ۳۶۶).

(۶). ر. ك: دانش‏نامه عقايد اسلامى: ج ۲ ص ۳۸۱ (معرفت‏شناسى/ بخش پنجم/ فصل سوم: آثار حكمت/ عصمت).

 

بر اين اساس، شناخت پيامبران و آموزه‏هاى آنان براى بشر هميشه لازم و ره‏گشا بوده است و البته در دنياى معاصر، ضرورتى مضاعف پيدا كرده است؛ چرا كه بالا رفتن سطح آگاهى و فرهنگ بشر و آسان شدن دسترسى به منابع و آثار- كه از ويژگى‏هاى دوران معاصر است-، بستر مناسب را براى چنين پيشرفتى فراهم ساخته است.

 

انديشه تدوين حكمت‏نامه‏ ها

فكر تدوين حكمت‏نامه‏هايى به نام پيشوايان (انبيا، امامان و حكيمان الهى) و برگرفته از آموزه‏هاى آنان، با توجه به دو ضرورت زير، شكل گرفت:

۱. ضرورت اتّحاد جبهه ايمان، در برابر كفر و دنياپرستى‏

در دوران معاصر، ظهور مادّيگرى و دين‏زدايى و سيطره اين انديشه بر بخش‏هاى وسيعى از جهان، در كنار دستيابى بشر به دانش‏هاى تجربى و كشف پاره‏اى از زواياى مجهول و پنهان هستى، همراه با قدرت شگرف تكنولوژى (فنّاورى)، آدميان را به طغيان واداشت و آنان را غرق در دنياپرستى كرد و شايد به نظر آيد كه ديندارى به سستى گراييد.

كُرنش در برابر علوم تجربى و تكنولوژى و رهاوردهاى آنها از يك سو و خشونت‏هاى پاره‏اى از دينداران و نهادهاى وابسته به دين در قرون وسطا از سوى ديگر، جبهه كفر (به معانى وسيع و لايه‏هاى مختلف آن) و دنياپرستى را گسترده و به هم پيوسته كرد و هجوم بر ديندارى و معنويت را افزايش داد.

براى رويارويى با اين جبهه كفر و دنياپرستى، تقويت جبهه متّحد ايمان و ديندارى ضرورى است. دينداران حقيقى و پيروان راستين اديان آسمانى و پيامبران الهى، از يك سو بايد تلاش كنند كه آموزه‏هاى راستين و بى‏پيرايه پيامبران الهى را عرضه دارند و آنها را به دور از خرافه‏ها و تعصّب‏هاى نابه‏جا بگسترانند، و از ديگر سو، گام‏هايى را براى نزديك شدن به يكديگر بردارند تا بتوانند بر كفر و دنياپرستى مُدرن، فائق آيند.

قرآن كريم، پيروان اديان را به تشكيل اين جبهه متّحد، فراخوانده است:

«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى‏ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مّن دُونِ اللَّهِ.[۱۶]

بگو: اى اهل كتاب! بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است (پيامبران و كتاب‏هاى آسمانى بر آن متّفق اند)، گِرد آييم و آن، اين كه: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم و برخى از ما برخى را به جاى خداى يكتا به خدايى نگيرد».

و البته اين درخواست، ناشى از آن است كه اديان الهى، از يك منبعْ سرچشمه مى‏گيرند و داراى مبانى، اصول و هويت مشترك اند كه در سير بعثت‏ها، تكامل يافته‏اند.

استخراج و عرضه آموزه‏هاى مشترك اديان آسمانى كه عبارت اند از: تلاش جهت شناخت صحيح حقايق هستى، تأكيد بر توحيد و پرستش خداى يكتا، پرهيز از پيروى خدايان موهوم، تعهّد به ارزش‏هاى اخلاقى و عملى (بويژه رعايت حقوق انسان‏ها، عدالت اجتماعى و مبارزه با جهل، ظلم و فقر) مى‏تواند به تشكيل كانون يا هسته مركزى براى جبهه خداپرستان و دينداران، كمك كند.

۲. ضرورت تأسّى به پيامبران الهى‏

براى عينيّت‏بخشى به آموزه‏هاى دينى، معرّفى پيامبران الهى به عنوان اسوه‏ها و الگوهاى زندگى، ضرورى است. پيامبران الهى، شخصيت‏هاى محبوب بشرند، تا

______________________________
(۱). آل عمران: آيه ۶۴.

 

جايى كه هيچ انسان حق‏جويى با آنها ستيز ندارد؛ بلكه جان‏فشانى و از خود گذشتگى پيامبران براى نجات بشر، در كنار آموزه‏هاى بلند معنوى و انسانى و نيز وارستگى‏هاى فردى آنها، از آنان چهره‏هايى ماندگار و محبوب ساخته است. اينها، ابعاد چندگانه‏اى هستند كه مى‏توان آنها را در زندگى تمامى پيامبران يافت.

به عنوان نمونه: ابراهيم با نمرود مى‏ستيزد،[۱۷] بر بتان مى‏خروشد،[۱۸] آوارگى اهل و عيال‏[۱۹] و افتادن در آتش را به جان مى‏خرد[۲۰] و براى امنيّت و آرامش شهرها خدا را مى‏خواند[۲۱] و با اين همه، بردبار و به درگاه الهى خاضع است.[۲۲] موسى عليه السلام براى نجات بنى اسرائيل، با فرعون و اطرافيان ثروتمندش درگير[۲۳] و آواره مى‏شود[۲۴] و تمام همّت و سَعيَش رهاندن مردم از بندگى و بردگى غير خداست.[۲۵] و عيسى عليه السلام با مهربانى و لطف، به بيمارانْ خدمت مى‏كند[۲۶] و مورد هجوم مخالفانى قرار مى‏گيرد كه قصد كشتن او را دارند.[۲۷] و محمد صلى الله عليه و آله با خُلق عظيم‏[۲۸] و حرص فراوان، براى هدايت انسان و كاستن از رنج‏هاى او[۲۹] و گسستن غُل و زنجيرهاى درونى و بيرونى از جامعه بشر،

______________________________
(۱). ر. ك: بقره: آيه ۲۵۸.

(۲). ر. ك: انبيا: آيه ۵۲ و ۵۷- ۵۸.

(۳). ر. ك: ابراهيم: آيه ۳۷.

(۴). ر. ك: انبيا: آيه ۶۸ و ۶۹.

(۵). ر. ك: بقره: آيه ۱۲۶.

(۶). ر. ك: هود: آيه ۷۵.

(۷). ر. ك: يونس: آيه ۷۵؛ قصص: آيه ۲۰.

(۸). ر. ك: قصص: آيه ۲۱.

(۹). ر. ك: شعرا: آيه ۲۲.

(۱۰). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۹.

(۱۱). ر. ك: نساء: آيه ۱۵۷.

(۱۲). ر. ك: قلم: آيه ۴؛ آل عمران: آيه ۱۵۹.

(۱۳). ر. ك: توبه: آيه ۱۲۸.

 

تلاش مى‏كند.[۳۰] سرگذشت پيامبران، تاريخِ مبارزه با جهل، ستم و فقر است؛ تاريخِ حفظ حقوق و كرامت انسان‏هاست؛ تاريخِ اخلاق و انسانيت است؛ تاريخ معنويت و روحانيت است ... و خلاصه، تاريخى است كه بيان آن براى بشر امروز، بارقه‏هاى اميد و مقاومت را در وى زنده مى‏كند.

عيسى عليه السلام، از پيامبران بزرگ الهى‏

يكى از انبياى برجسته الهى كه خداوند در قرآن كريم، بارها و بارها به زندگى و رفتارش اشاره مى‏كند و در دنياى كنونى نيز از انبيايى است كه بيشترين پيرو را دارند، عيسى عليه السلام است.

تبيين نگاه قرآن، پيامبر اسلام و امامان اهل بيت عليهم السلام به عيسى مسيح، مى‏تواند به تعامل مسيحيان و مسلمانان كمك كند. از اين رو در اين جا، اشاره‏وار، نگاه قرآن كريم به عيسى عليه السلام را گزارش مى‏كنيم:

عيسى عليه السلام بنده خدا و پيامبر او بود،[۳۱] كه به سوى بنى اسرائيل فرستاده شد[۳۲] و يكى از پنج پيامبر اولو العزم (صاحب شريعت و كتاب)[۳۳] شمرده مى‏شود و كتابش انجيل است.[۳۴] خداوند، عيسى عليه السلام را «مسيح» ناميد،[۳۵] كه «كلمه خدا» و «روحى از او» است‏[۳۶] و

______________________________
(۱). ر. ك: اعراف: آيه ۱۵۷.

(۲). ر. ك: مريم: آيه ۳۰.

(۳). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۹.

(۴). ر. ك: احزاب: آيه ۷؛ شورا: آيه ۱۳.

(۵). ر. ك: مائده: آيه ۴۶.

(۶). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۵.

(۷). ر. ك: نساء: آيه ۱۷۱.

 

امام‏[۳۷] و از گواهان بر اعمال‏[۳۸] است؛ به آمدن محمد، رسول خدا صلى الله عليه و آله، بشارت داده است؛[۳۹] در دنيا و آخرت، آبرومند و از مقرّبان است؛[۴۰] مصطفى‏[۴۱] و برگزيده و از صالحان است؛[۴۲] هر جا بود، با بركت بود، و پاك و پاكيزه، و نشانه‏اى براى مردم و رحمتى از جانب خدا، و نسبت به مادرش نيك‏رفتار، و از هر گونه آفتى مصون و محفوظ بود[۴۳] و از كسانى بود كه خداوند به آنها كتاب و حكمت آموخت.[۴۴] اين ويژگى‏ها، در واقع، مقامات و فضايل برجسته‏اى است كه خداوند، عيسى عليه السلام را با آنها توصيف كرده و قدر و منزلت او را نشان داده است. اين صفات، دو دسته اند:

يك دسته اكتسابى اند، مانند عبوديّت و قُرب به حق، و دسته ديگر، موهبتى الهى شمرده مى‏شوند.

از سوى ديگر، قرآن، عيسى عليه السلام را از زبان خودش چنين معرفى مى‏كند:

«وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يعِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِى وَأُمّىَ إِلهَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِى‏أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِى بِحَقّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى وَلَا أَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلمُ الْغُيُوبِ* مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِى بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبّى وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّادُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِى كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى‏ كُلّ شَىْ‏ءٍ شَهِيدٌ* إِن تُعَذّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.[۴۵]

______________________________
(۱). ر. ك: احزاب: آيه ۷.

(۲). ر. ك: نساء: آيه ۱۵۹؛ مائده: آيه ۱۱۷.

(۳). ر. ك: صف: آيه ۶.

(۴). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۵.

(۵). ر. ك: آل عمران: آيه ۳۳.

(۶). ر. ك: انعام: آيه ۸۵- ۸۷.

(۷). ر. ك: مريم: آيه ۱۹- ۳۳.

(۸). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۸.

(۹). مائده: آيه ۱۱۶- ۱۱۸.

 

و آن گاه كه خداوند به عيسى بن مريم گفت: «آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را به عنوان دو خدا به جاى اللَّه به خدايى بگيريد؟» او گفت: پاك خدايا! مرا نسزد كه آنچه سزاوار من نيست، بگويم. اگر اين را گفته بودم، تو خود، آن را مى‏دانستى. تو آنچه را در نهان من است، مى‏دانى و من آنچه را در ذات توست، نمى‏دانم و به راستى كه تويى داناى نهان‏ها. من به آنها نگفتم مگر آنچه مرا فرمان دادى، كه خداى را- كه مالك و مدبّر من و شماست- بپرستيد، و تا در ميان آنها به سر مى‏برم، بر آنان گواه و نگاهبان باشم و چون مرا از ميان ايشان بر گرفتى، تو خود بر آنان نگاهبان باشى و تو بر هر چيزى گواهى. اگر عذابشان كنى، بندگان تو اند و اگر آنان را ببخشايى، باز هم تويى كه تواناى بى‏همتا و داناى باحكمتى».

همچنين قرآن در آيات متعدّدى، مريم عليها السلام مادر عيسى عليه السلام، را چنين معرّفى كرده است: مادر عيسى، مريم دختر عِمران بود. هنگامى كه مادر مريم به او باردار شد، نذر كرد كه وقتى فرزندش به دنيا آمد، او را در راه خدا آزاد كند تا در معبد، خدمت كند. او كه خيال مى‏كرد آنچه در شكم دارد پسر است، وقتى وضع حمل كرد و معلوم شد فرزندش دختر است، دچار اندوه و حسرت شد و با اين حال، او را «مريم» (يعنى «خادمه») ناميد. عمران، پدر مريم، پيش از تولّد او در گذشته بود. مادر مريم، او را به معبد آورد تا به كاهنان- كه يكى از آنان زكريّا بود- بسپارد. ميان كاهنان بر سر عهده‏دار شدن سرپرستى مريم، بحث و نزاع در گرفت تا سرانجام، تصميم گرفتند قرعه بزنند و قرعه به نام زكريّا در آمد و زكريّا سرپرستى مريم را به عهده گرفت. وقتى مريم به سنّ بلوغ رسيد، زكريّا ميان او و كاهنان، پرده‏اى آويخت و مريم، پشت آن پرده، خداوند سبحان را عبادت مى‏كرد و كسى جز زكريّا نزد او رفت و آمد نمى‏كرد. هر وقتْ زكريّا وارد محراب مى‏شد، نزد او غذايى مى‏ديد. از او پرسيد: اى مريم! اين غذا از كجاست؟ مريم گفت: از نزد خداست و خداوند، به هر كه خواهد، بى‏شمار، روزى‏ مى‏دهد. مريم، بانويى راستْ‏دين، معصوم به عصمت و نگهداشت الهى، پاك، برگزيده، و محدَّثه بود كه فرشتگان با او سخن گفتند و خبرش دادند كه خداوند، او را بر گزيده و پاك و پاكيزه‏اش قرار داده است. او از عبادت‏پيشگان و از نشانه‏هاى خداوند براى مردم جهان بود.[۴۶] سپس، خداى متعال، روح را به سوى مريم- كه در پس پرده بود- فرستاد و روح به صورت بشرى كامل در برابرش جلوه كرد و به وى گفت كه فرستاده پروردگارش است و آمده تا به اذن خداوند، بدون آن كه شوهرى داشته باشد، به او فرزندى ببخشد و به مريم، بشارت داد كه به زودى از فرزند او معجزات درخشانى سرخواهد زد، و همچنين به وى خبر داد كه خداوند، فرزند او را با روح القُدُس، تأييد خواهد كرد و كتاب و حكمت و تورات و انجيل را به وى مى‏آموزد و با آيات و معجزاتى روشن، او را به سوى بنى اسرائيل مى‏فرستد. روح، قصه عيسى و شرح حال او را براى مريم گفت و آن گاه در وى دميد و مريم بر اثر آن، همچون ساير زنان، حامله شد.[۴۷] مريم، با جنين خود به مكان دورافتاده‏اى پناه جُست تا اين كه درد زايمان، او را به سوى تنه درخت خرمايى كشانيد و با خود گفت: كاش پيش از اين، مرده و به كلّى از يادها رفته بودم! در اين حال، از زير پاى او فرشته‏اى وى را ندا داد: غم مدار، كه پروردگارت در زير پاى تو چشمه آبى پديد آورده است. تنه درخت خرما را به طرف خود تكان ده، كه برايت خرماى تازه مى‏ريزد و از آن خرما تناول كن و از اين چشمه بياشام و ديده روشن دار. اگر كسى از آدميان را ديدى، بگو: من براى خداى رحمان، روزه نذر كرده‏ام و امروز مطلقاً با هيچ انسانى سخن نخواهم گفت. مريم، فرزند خود را [بزاد و او را] در آغوش گرفته، به سوى قوم خود آورد.[۴۸] قوم مريم، هنگامى كه او را با اين وضع مشاهده‏كردند، زبان به سرزنش او گشودند

 

______________________________
(۱). ر. ك: آل عمران: آيه ۳۵- ۴۴؛ انبيا: آيه ۹۱؛ تحريم: آيه ۱۲.

(۲). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۵- ۴۹؛ مريم: آيه ۱۶- ۲۲.

(۳). ر. ك: مريم: آيه ۲۲- ۲۷.

 

 

و درباره او سخنانى گفتند كه به زنى كه بدون داشتن شوهر حامله شده مى‏گويند. آنان گفتند: اى مريم! به راستى كار بسيار ناپسندى مرتكب شده‏اى. اى خواهر هارون! پدرت مرد بدى نبود و مادرت هم بدكار نبود. مريم، به عيسى اشاره كرد. امّا آنها گفتند: چگونه با كودكى گهواره‏اى سخن بگوييم؟ كودك به سخن آمده، گفت: منم بنده خدا. به من كتاب داده و مرا پيامبر گردانيده است و هر جا كه باشم، مرا بابركت ساخته و به من سفارش كرده است كه تا زنده ام، نماز بگزارم و زكات بپردازم و به مادرم نيكى كنم. مرا زورگو و نافرمان، قرار نداده است و درود بر من، روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى‏شوم.[۴۹]

حكمت‏نامه عيسى بن مريم عليه السلام‏

برپايه آنچه گفته شد، ساليانى است كه انديشه انتشار آموزه‏هاى حكيمانه انبياى الهى و پيشوايان بزرگى كه از اين اسوه‏هاى علم و حكمتْ الگو گرفته‏اند، در برنامه‏هاى پژوهشى اين جانب قرار گرفته است. پيش از اين، حكمت‏نامه پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله‏، حكمت‏نامه امام حسين عليه السلام‏، حكمت‏نامه لقمان عليه السلام‏ و حكمت‏نامه حضرت عبدالعظيم عليه السلام‏، با همكارى پژوهشكده علوم و معارف حديث (دار الحديث)، تدوين و منتشر گرديد و اينك پنجمين كتاب از اين سلسله، به آموزه‏هاى حكيمانه عيسى بن مريم عليه السلام اختصاص دارد.

نكته قابل توجه، اين كه عيسى مسيح عليه السلام همه آموزه‏هاى اعتقادى، اخلاقى و عملىِ خود را در كلمه «حكمت» خلاصه كرده است. قرآن در اين باره مى‏فرمايد:

«وَ لَمَّا جَاءَ عِيسَى‏ بِالْبَيّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِالْحِكْمَةِ.[۵۰]

و هنگامى كه عيسى دلايل روشن آورد، گفت: به راستى من براى شما حكمت آورده‏ام».

حكمت‏نامه عيسى بن مريم عليهما السلام‏، در واقع، بخشى از اين آموزه‏هاى عيسوى است كه‏

______________________________
(۱). ر. ك: مريم: آيه ۲۷- ۳۳.

(۲). زخرف: آيه ۶۳.

 

از طريق منابع حديث اسلامى (اعم از شيعى و سنّى) گزارش شده‏اند[۵۱] و با نظمى نوين و سهل الوصول، در اختيار علاقه‏مندان قرار مى‏گيرند.[۵۲] در اين حكمت‏نامه، آموزه‏هاى عيسى عليه السلام، در هفت فصل، تنظيم شده است:

يك. حكمت‏هاى عقلى و علمى‏

در اين فصل، ره‏نمودهايى در باره تشويق به بصيرت و تفكّر و علم آموزى، وظايف دانشمندان ربّانى، گراميداشت اهل معرفت، و نكوهش دانشمندان فاسد و نشان دادن خطر آنان ارائه مى‏شود.

دو. حكمت‏هاى اعتقادى‏

اين فصل، در باره اساسى‏ترين اصول اعتقادى مشترك در همه اديان آسمانى (يعنى عقيده به مبدأ و معاد) است و همچنين اشاراتى دارد به نشانه‏ها و شاخص‏هاى اين باور.

______________________________
(۱). گفتنى است كه بجز در منابع حديثى (صرفاً حديثى)، در ساير منابع كهن اسلامى (منابع تفسيرى، كلامى، تاريخى، اخلاقى، عرفانى و...) نيز مى‏توان به جستجوى سخنان عيسى عليه السلام پرداخت كه به يارى خدا، در مجالى ديگر و در دامنه زمانى گسترده‏ترى انجام خواهد شد.

(۲). شايان ذكر است كه در باره عيسى عليه السلام پيش از اين، چند اثر حديثى منتشر شده است، از جمله:

- عيسى عليه السلام لدى المسلمين، طريف الخالدى. اين اثر را دانشگاه هاروارد، در سال ۲۰۰۱ م، به زبان انگليسى در امريكا منتشر كرده و در آن، متن عربى روايت‏هاى اهل سنّت در باره عيسى عليه السلام جمع‏آورى شده است.

- عيسى عليه السلام فى روايات المسلمين الشيعة، مهدى منتظر قائم. اين كتاب، در سال ۲۰۰۶ م، در بيروت، توسط معهد المعارف الحكمية و با ترجمه انگليسى محمد لِگِنهاوزن منتشر شده است.

- عيسى المسيح عليه السلام فى الأحاديث المشتركة بين السنة و الشيعة، مهدى منتظر القائم. اين اثر را المجمع العالمى للتقريب بين المذاهب الإسلامية، در سال ۱۴۲۶ ق، در تهران، به زبان عربى منتشر كرده كه به صورت تطبيقى به معرفى عيسى عليه السلام بر اساس روايت‏هاى شيعه و اهل سنّت، پرداخته است.

همچنين گفتنى است كه شخصيت و آموزه‏هاى عيسى عليه السلام بر پايه متون كهن فارسى (بويژه متون عرفانى، اخلاقى، تعليمى و تفسيرى)، در كتابى به نام چهره مسيح عليه السلام در ادبيات فارسى، توسط قمر آريان (زرين‏كوب) گرد آمده است (تهران: معين، ۱۳۶۹ ش).

 

سه. حكمت‏هاى عبادى‏

بخشى از آموزه‏هاى عيسوى، در باره: تشويق به عبادت و انس با خداى سبحان، نقش ترك عبادت در قساوت قلب، و آداب و آفات عبادت است. اين مطالب، به همراه ره‏نمودهايى در مورد شمارى از عبادات (مانند: نماز، روزه، دعا و استغفار) در فصل سوم، مطرح مى‏گردد.

چهار. اخلاق و رفتار نيكو

فصل چهارم، به تبيين اخلاق شايسته و رفتار پسنديده از منظر عيسى بن مريم عليه السلام اختصاص دارد. در اين فصل، بيش از چهل عنوان فرعى، عهده‏دار عرضه آموزه‏هاى اين پيامبر عظيم الشأن است.

پنج. اخلاق و رفتار زشت‏

در فصل پنجم، با مهم‏ترين خوى‏ها و رفتارهاى ناشايست از ديدگاه اين پيامبر بزرگ الهى آشنا مى‏شويم.

شش. مَثَل‏ها و حكمت‏ها

اين فصل در باره حكمت‏هايى است در كلام حضرت عيسى عليه السلام كه با كمك «تمثيل» يا «مَثَل»، بيان شده است. تأمل در ره نمودهاى اين فصل نشان مى‏دهد كه بهره‏گيرى از «مثال» يا «مَثَل»، تا چه اندازه مى‏تواند در انتقال مفاهيم تربيتى به مخاطب مؤثر باشد.

هفت. اندرزهاى خداوند به عيسى بن مريم عليه السلام‏

در اين فصل، حديثى قدسى در بيان اندرزهاى خداوند به عيسى مسيح، آمده است.

اين روايت بلند، شامل عبارت‏هاى آموزنده و فشرده بسيارى است كه تلاش شده تا بازيابى آنها با به كارگيرى بيش از هشتاد نمايه و عنوان فرعى، تا حدّ امكان، تسهيل گردد.

اميد كه اين اثر، به يارى خدا، براى همگان، سودمند و در تصحيح نگاه مسيحيان به مسلمانان و زدودن كدورت‏ها و بدبينى‏ها مؤثر باشد.

تذكّر مهم‏

يكى از آداب نقل حديث، چگونگى نسبت دادن آن به پيامبران خدا و اوصياى آنهاست. ثقة الاسلام كلينى رحمه الله از امام على عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:

إذا حَدَّثتُم بِحَديثٍ فَأسنِدوهُ إلَى الَّذى حَدَّثَكُم؛ فَإِن كانَ حَقّاً فَلَكُم و إِن كانَ كَذِباً فَعَلَيهِ.[۵۳]

هنگامى كه حديثى را نقل مى‏كنيد، آن را به كسى كه آن را روايت نموده، نسبت دهيد، كه اگر درست باشد، به سود شماست و اگر دروغ باشد، به زيان راوى است.

رعايت اين ره‏نمود، ايجاب مى‏كند كسانى كه مى‏خواهند از اين كتاب يا ساير كتاب‏هاى روايى، حديثى را نقل كنند، آن را مستقيماً به خداوند سبحان و يا پيامبران خدا و يا اوصياى آنان نسبت ندهند؛ بلكه حديث را از طريق منبعى كه آن را روايت كرده، به آنان منسوب نمايند. براى نمونه، نگويند: «عيسى عليه السلام چنين فرمود»؛ بلكه بگويند: «فلان كتاب، از عيسى عليه السلام چنين نقل كرده است» و يا بگويند: «از عيسى عليه السلام چنين روايت شده است».

سپاس‏گزارى از همكاران‏

از همه همكاران عزيز و بزرگوارى كه در آماده‏سازى اين مجموعه سهيم بوده‏اند،

______________________________
(۱). الكافى: ج ۱ ص ۵۲ ح ۷.

بويژه فاضل ارجمند جناب آقاى مجتبى فرجى- كه جمع‏آورى روايات آن به عهده ايشان بود- و دانشمند گرامى جناب آقاى مرتضى خوش‏نصيب- كه از نقد ايشان سود بردم- و همچنين از استاد گران‏قدر جناب آقاى مهدى مهريزى- كه «درآمد» اين حكمت‏نامه با مساعدت ايشان تكميل گرديد-، صميمانه سپاس‏گزارم و در اين شب پر بركت، شب نزول بزرگ‏ترين حكمت‏نامه الهى بر خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله، براى همه آنان، از خداوند سبحان، پاداشى درخور فضل او مسئلت دارم.

رَبَّنَآ ءَامَنَّا بِمَآ أَنزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدينَ!

رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ!

يا مُبَدِّلَ السَّيّئاتِ حَسَناتٍ!

يا أرحَمَ الراحِمينَ!

محمّد محمّدى رى‏شهرى‏

بيست و دوم رمضان المبارك ۱۴۳۳

بيست و يكم مرداد ۱۳۹۱

 

[۱] ( ۱). زخرف: آيه ۶۳.

[۲] ( ۲). ر. ك: معجم مقاييس اللّغة: مادّه« حكم».

[۳] ( ۳). در الصحاح( ج ۵ ص ۱۹۰۲) آمده است:« أحكَمتُ شَيئاً فَاحكِمَ» چيزى را استوار كردم و آن هم استوار شد؛ يعنى پابرجا و محكم شد.

[۴] ( ۴). روح المعانى: ج ۳ ص ۴۱.

[۵] ( ۱). در قرآن، صفت« حكيم»، ۳۶ بار همراه با صفت« عليم»، ۴۷ بار همراه با صفت« عزيز»، چهار بار همراه با صفت« خبير» و يك بار همراه هر يك از صفات« توّاب»،« حميد»،« علىّ» و« واسع» آمده است.

[۶] ( ۱). اسرا: آيه ۳۹.

[۷] ( ۲). آل عمران: آيه ۱۶۴. نيز، ر. ك: بقره: آيه ۱۲۹ و ۱۵۱، جمعه: آيه ۲.

[۸] ( ۱). ر. ك: دانش‏نامه عقايد اسلامى: ج ۲، ص ۳۵۳( معرفت‏شناسى/ بخش پنجم/ فصل يكم: معناى حكمت).

[۹] ( ۲). فاطر: آيه ۲۸.

[۱۰] ( ۱). حلية الأولياء: ج ۲ ص ۳۸۶، مسند الشهاب: ج ۱ ص ۵۹ ح ۴۱.

[۱۱] ( ۲). اشاره است به روايتى از امام صادق عليه السلام:« الحكمة ضدّ الهوى؛ حكمت، ضدّ هوس است»( الخصال: ص ۵۹۱ ح ۱۳).

[۱۲] ( ۳). اشاره است به حديثى از امام على عليه السلام:« كلّما قويت الحكمة ضعفت الشهوة؛ هر گاه حكمت نيرومندگردد، خواسته‏هاى نفسانى ضعيف مى‏شوند»( غرر الحكم: ح ۷۲۰۵).

[۱۳] ( ۴). اشاره است به حديثى از امام على عليه السلام در وصف مؤمن:« ميتة شهوته؛ خواسته‏هاى نفسش مُرده‏اند»( نهج‏البلاغة: خطبه ۱۹۳).

[۱۴] ( ۵). اشاره است به حديثى از امام على عليه السلام در وصف سالك إلى اللَّه:« قد أحيا عقلَه وأمات نفسَه؛ خِردش رازنده كرده و نفسش را ميرانده است»( عيون الحكم والمواعظ: ص ۳۶۶).

[۱۵] ( ۶). ر. ك: دانش‏نامه عقايد اسلامى: ج ۲ ص ۳۸۱( معرفت‏شناسى/ بخش پنجم/ فصل سوم: آثار حكمت/ عصمت).

[۱۶] ( ۱). آل عمران: آيه ۶۴.

[۱۷] ( ۱). ر. ك: بقره: آيه ۲۵۸.

[۱۸] ( ۲). ر. ك: انبيا: آيه ۵۲ و ۵۷- ۵۸.

[۱۹] ( ۳). ر. ك: ابراهيم: آيه ۳۷.

[۲۰] ( ۴). ر. ك: انبيا: آيه ۶۸ و ۶۹.

[۲۱] ( ۵). ر. ك: بقره: آيه ۱۲۶.

[۲۲] ( ۶). ر. ك: هود: آيه ۷۵.

[۲۳] ( ۷). ر. ك: يونس: آيه ۷۵؛ قصص: آيه ۲۰.

[۲۴] ( ۸). ر. ك: قصص: آيه ۲۱.

[۲۵] ( ۹). ر. ك: شعرا: آيه ۲۲.

[۲۶] ( ۱۰). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۹.

[۲۷] ( ۱۱). ر. ك: نساء: آيه ۱۵۷.

[۲۸] ( ۱۲). ر. ك: قلم: آيه ۴؛ آل عمران: آيه ۱۵۹.

[۲۹] ( ۱۳). ر. ك: توبه: آيه ۱۲۸.

[۳۰] ( ۱). ر. ك: اعراف: آيه ۱۵۷.

[۳۱] ( ۲). ر. ك: مريم: آيه ۳۰.

[۳۲] ( ۳). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۹.

[۳۳] ( ۴). ر. ك: احزاب: آيه ۷؛ شورا: آيه ۱۳.

[۳۴] ( ۵). ر. ك: مائده: آيه ۴۶.

[۳۵] ( ۶). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۵.

[۳۶] ( ۷). ر. ك: نساء: آيه ۱۷۱.

[۳۷] ( ۱). ر. ك: احزاب: آيه ۷.

[۳۸] ( ۲). ر. ك: نساء: آيه ۱۵۹؛ مائده: آيه ۱۱۷.

[۳۹] ( ۳). ر. ك: صف: آيه ۶.

[۴۰] ( ۴). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۵.

[۴۱] ( ۵). ر. ك: آل عمران: آيه ۳۳.

[۴۲] ( ۶). ر. ك: انعام: آيه ۸۵- ۸۷.

[۴۳] ( ۷). ر. ك: مريم: آيه ۱۹- ۳۳.

[۴۴] ( ۸). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۸.

[۴۵] ( ۹). مائده: آيه ۱۱۶- ۱۱۸.

[۴۶] ( ۱). ر. ك: آل عمران: آيه ۳۵- ۴۴؛ انبيا: آيه ۹۱؛ تحريم: آيه ۱۲.

[۴۷] ( ۲). ر. ك: آل عمران: آيه ۴۵- ۴۹؛ مريم: آيه ۱۶- ۲۲.

[۴۸] ( ۳). ر. ك: مريم: آيه ۲۲- ۲۷.

[۴۹] ( ۱). ر. ك: مريم: آيه ۲۷- ۳۳.

[۵۰] ( ۲). زخرف: آيه ۶۳.

[۵۱] ( ۱). گفتنى است كه بجز در منابع حديثى( صرفاً حديثى)، در ساير منابع كهن اسلامى( منابع تفسيرى، كلامى، تاريخى، اخلاقى، عرفانى و...) نيز مى‏توان به جستجوى سخنان عيسى عليه السلام پرداخت كه به يارى خدا، در مجالى ديگر و در دامنه زمانى گسترده‏ترى انجام خواهد شد.

[۵۲] ( ۲). شايان ذكر است كه در باره عيسى عليه السلام پيش از اين، چند اثر حديثى منتشر شده است، از جمله:

- عيسى عليه السلام لدى المسلمين، طريف الخالدى. اين اثر را دانشگاه هاروارد، در سال ۲۰۰۱ م، به زبان انگليسى در امريكا منتشر كرده و در آن، متن عربى روايت‏هاى اهل سنّت در باره عيسى عليه السلام جمع‏آورى شده است.

- عيسى عليه السلام فى روايات المسلمين الشيعة، مهدى منتظر قائم. اين كتاب، در سال ۲۰۰۶ م، در بيروت، توسط معهد المعارف الحكمية و با ترجمه انگليسى محمد لِگِنهاوزن منتشر شده است.

- عيسى المسيح عليه السلام فى الأحاديث المشتركة بين السنة و الشيعة، مهدى منتظر القائم. اين اثر را المجمع العالمى للتقريب بين المذاهب الإسلامية، در سال ۱۴۲۶ ق، در تهران، به زبان عربى منتشر كرده كه به صورت تطبيقى به معرفى عيسى عليه السلام بر اساس روايت‏هاى شيعه و اهل سنّت، پرداخته است.

همچنين گفتنى است كه شخصيت و آموزه‏هاى عيسى عليه السلام بر پايه متون كهن فارسى( بويژه متون عرفانى، اخلاقى، تعليمى و تفسيرى)، در كتابى به نام چهره مسيح عليه السلام در ادبيات فارسى، توسط قمر آريان( زرين‏كوب) گرد آمده است( تهران: معين، ۱۳۶۹ ش).

[۵۳] ( ۱). الكافى: ج ۱ ص ۵۲ ح ۷.